سرزمين غم هاي پنهان » دسته‌بندی نشده

سرزمين غم هاي پنهان

غم نوشته هاي من

۰۲:۵۶

آلزایمر

 پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد .. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند …

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند .. سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه .. پیرمرد غمگین شد .. گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست …

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند .. پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است .. هرصبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم .. نمیخواهم دیر شود …

پرستاری به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم .. پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم او الزایمر دارد چیزی را متوجه نخواهد شد .. حتی مرا هم نمی شناسد .. پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟ پیرمرد با صدایی گرفته به آرامی گفت : اما من که میدانم او چه کسی است…

۰۰:۴۶

شعر مریم حیدرزاده برای مرحوم مرتضی پاشایی

شعری که مریم حیدرزاده برای مرحوم مرتضی پاشایی خواند

این شاعر روشندل، شعرش را در روز چهلم بر سر مزار زنده یاد پاشایی خواند

شعر مریم حیدرزاده برای مرتضی پاشایی

در روز چهلم درگذشت هنرمند محبوب و مردمی موسیقی پاپ، مرحوم مرتضی پاشایی، دوستدارانش همچنان پرشور و عاشقانه در مراسم وی حضور بهم رساندند. مریم حیدرزاده، ترانه سرا و شاعر روشندل، این شعر را برای مرحوم مرتضی پاشایی سروده بود و در روز چهل وی بر سر مزارش خواند…

(ادامه مطلب…)

۰۲:۳۴

دکلمه فوق العاده زیبای پرویز پرستویی با نام نیستش

دکلمه فوق العاده زیبای پرویز پرستویی با نام نیستش

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم .
آخه تو حول و ولای پریشونیه (ادامه مطلب…)

۲۳:۰۵

یکی هست تو قلبم

یکی هست ، تو قلبم

که هرشب واسه اون می نویسم و اون خوابه

208985_400224343367675_605972843_n

نمی خوام ، بدونه

واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ ،یه خودکار

دوباره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه ، که خیسه

پر از اشک و کسی بازم اون و نمی خونه

یه روز همین جا ، تویه اتاقم

یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم ، آخه نخواستم

دلش و غصه بگیره

گریه می کردم ، درو که می بست

می دونستم که میمیرم

اون عزیزم بود ، نمی تونستم

جلوی راشو بگیرم

می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا

سکوت اتاقو داره می شکنه تیک تاکه ساعته رو دیوار

دوباره نمی خوام بشه باوره من که دیگه نمیاد انگار…

آهنگ یکی هست تو قلبم از مرتضی پاشایی

۲۱:۱۱

می شد اگر کنار تو بودم…

1330173340_466887_cbkhwfu3

 

می شد اگر کنار تو بودم ستاره را

یا نه برای ثانیه ای ماه پاره را

 

می شد اگر کنار تو بودم تمام عشق

نامی که جاودانه کند این هزاره را

 

ماه و ستاره ی شب و خورشید ِ روز را

عشقی که در دلِ تو بروید دوباره را

 

احساس را،تمام زمین را،سمانه را

نقشی که دلپذیر کند این نگاره را

 

آری اگر کنار تو بودم میان ِ بحر

می شد کنار ِ خویش ببینم کناره را…

۰۲:۳۰

صدای پای زمستان

sheffieldweddingphotographers_081

صدای پای زمستان به گوش میرسد
نمی دانم
این روزها خانه زندان است
یا که زندان خانه من است
دیگر در کوچه ها ازدحامی نیست
همه در حرکتند، تند و شتابان
همه می خواهند زود برسند
اداره ، مدرسه و یا خانه
و باز حرکت . جنب و جوشی دیگر

صدای پای زمستان به گوش میرسد و
صدای زوزه باد از پشت درهای کیپ شده
از پشت پنجره ای که روزهاست باز نشده
دیگر در کوچه ها ازدحامی نیست
همه گریزانن از سرمای زمستان …

۲۱:۲۲

چشماتو واکن

غم ها

چشماتو واکن که سحر
تو چشم تو بیدار بشه
صدا بزن اسممو تا
زمستونم بهار بشه
وقتی تو نیستی تو خونه
یه غم نه صد غم چیزی نیست
توی دلم میگم که کاش
دلم هزار هزار بشه
اون که میون منو تو
خط جدایی کشیده
دل میگه نفرینش کنم
به دردمون دچار بشه
سر به ستاره میزنم
سکه ماهو میشکنم
یه روز اگه دستای من
با دستای تو یار بشه
با من بمون با من
بمون نذار تنها بمونم
نذار که خونه ی دلم
دوباره تنگ وتار بشه
عاشق بشیم دعا کنیم
شاید از دولت عشق
یه روز بیاد که روزگار
دوباره روزگار بشه

۰۲:۳۴

جای پای رهرو

35-DIY-Outdoor-Wedding-in-Sunny-California

کیست این گم کرده راه ؟ این راه نا پیدا چه می پوید ؟ مگر او زین سفر، زین ره چه می جوید ؟ از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست ؟ بشهری بر کناره پاک هستی ؟ بشهری کش بباران سحر گاهی، خدایش دست و رو شسته است، بشهری کش پلیدی های انسان این پلید افسانه هستی !

نمی بینی ؟ کنار تک درختی خشک، زره مانده غریبی ؟ رهنوردی بینوا مرده است و در چشمان پاکش، در نگاه گنگ و  حیرانش، هزاران غنچه امید پژمرده است و با دستی که در دست اجل بوده است، بر آن تک درخت خشک، حدیث سرنوشت هر که این راه را رود کندست که :

 « من پیمودم این صحرا، نه بهرام هست و نه گورش » !

کجا ؟ ای رهنورد گم کرده راه ؟ بیا برگرد !

۰۲:۲۴

یک روز پائیزی

9-Vow-Renewal-in-Paris-By-Assassynation-

          یادته یک روز پاییزی نوشته بودم که … امروز ظهر که نم نمک باران می بارید به مامانم هر چه التماس کردم بریم بیرون و زیر باران قدم بزنیم قبول نکرد! آخرش با داداش کوچولوم زدم بیرون و هنوز کمی از خونه دور نشده بودیم که داداشی گفت سردمه ودلخور برگشتیم خونه…عصرهم من مشغول انجام کارهام بودم که مامانم آمد پیشم و گفت برویم بیرون بارون تموم و شده و هوا خیلی تمیزه و … اینبار نوبت من بود!!! حالاهم از دستتم عصبانیه و میگه دختر لج باز… خب این باربا این نوشته خواستم بگم که بله خودمم همان دختر لج باز که دلش میخواد به هر قیمتی که شده توی صحنه باشد و به هیچ وجه نمی خواد میدان را ترک کنه! هر چی که باشه این روزها هر چند دل آسمون هم مثل اکثر ما دلش گرفته اما به ندرت قطره ای باران نمی باره و عقده خودش را سر ما خالی نمی کنه!

۰۲:۲۷

دل بی وفا..

110

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست زعالم کم باد
دیدی که زمن هیچ کس یاد نکرد
جز غم که هزاران آفرین بر غم باد

 

برگه‌ی بعد »


قدرت گرفته از ورد پرس فارسي توسط نت سايت
براي وبلاگ سرزمين غم هاي پنهان